عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

252

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

شاپور بعدا بمعيّت امپراطور بمدائن رفت . امپراطور تقاضا نمود كه او را مرخّص كنند و مبلغى را هم كه بايد بپردازد موافقت كنند كه قسمتى نقد و قسمتى بوعده تأديه شود شاپور با تقاضاى او موافقت كرد ضمنا پاشنه‌هايش را سوراخ كرده حلقه‌اى متّصل به بند بجاى مهار در آن نهاد و گفت : اين جزاى حملهء بىجهت تست « 1 » . و آنگاه او را بر خرى سوار كرده به روم پس فرستاد « 2 » و از اين جهت است كه روميان بكفشهاى خود پاشنه نميگذارند و دواب خود را با حلقهء متّصل به‌بندى كه عموم در لب حيوان كنند مهار نمىنمايند . سلطنت شاپور شاپور بعدا بساختن عمارات و بناى شهرها پرداخته در اهواز شهر خره شاپور را بنا كرد كه همان شهر شوش است و در سواد شهر فيروز شاپور را كه همان شهر انبار است و نيشابور را كه ابرشهر گويند در خراسان ساخت و در هندوستان ، فرشاپور را بنا كرد . پس از ساختن شهرها بيشتر بحفر قنات و بستن جسرها و پلها و ساختن پلهاى ثابت و ايجاد قرى و قصبات پرداخت . شاپور از نظر تحبيب ، اعرابى را كه باسارت آورده بود در نواحى مشابه به اوطان خودشان مسكن داد . بنى تغلب را در دارين و عبد القيس و قبائلى از تميم را در هجر و بكر بن وايل را در كرمان و بنى حنظله را در توّج فارس و رؤساى آنانرا در شهر فيروز شاپور سكنى داد و چون همواره خيال حمله بكشور روم را در سر مىپخت بر سر اهالى سنجار و بصره و طوانه و آمد تاخته اسير بسيار با خود برد كه قسمتى را در شوشتر و شوش بعنوان بافندهء زرى و نسوج ابريشمى سكنى داد و همين كه از كار اعراب و روميان فارغ گرديد عزم خراسان و طخارستان

--> ( 1 ) از شاهنامه : دو گوشش بخنجر به دو شاخ كرد * بيكجاى بينيش سوراخ كرد مهارى به بينى او در نهاد * چو شاپور از آن چرم خر كرد ياد دو بند گران در نهادش به پاى * ببردش همان روزبان باز جاى * * * ( 2 ) از شاهنامه : همى بود قيصر بزندان و بند * بخوارى و زارى و خم كمند بفرجام با بند گريان بمرد * كلاه كئ ديگرى را سپرد برومش فرستاد شاپور شاه * بتابوت و از مشك بر سر كلاه